تبلیغات

 

 

 

 

 

 

 

explorer blog

انرژی هسته ای

انرژی هسته ای

هارد دیسک :[کامپیو تر , ]

مراقب هارد خود باشید!

تمام عوامل خرابی هارد دیسک را می توان به 2 گروه نرم افزاری و سخت افزاری تقسیم کرد. در گروه اول بیشترین تقصیر بر گردن ویروسها و برنامه های خرابکار انداخته می شود. علاوه بر این ، خرابی نرم افزارها به خصوص انواع سیستمی می تواند منجر به بروز آسیبهای نرم افزاری همانند گم شدن پارتیشنها یا پاک شدن اطلاعات شود. حتی قفل بعضی از نرم افزارها نیز در صورت دستکاری شدن به اطلاعات موجود در هارد دیسک صدمه می زند. تنها راهی که برای جلوگیری از بروز مشکل در گروه اول وجود دارد ، هوشیاری کاربر است. استفاده از نرم افزارهای ضد ویروس و همچنین به کار گرفتن برنامه های معتبر بر اساس دستورالعمل سازنده و پرهیز از اجرای برنامه های مشکوک می تواند جلوی بروز مشکلات را بگیرد. در گروه دوم بروز مشکلات معمولا با خسارتهای مالی همراه است.عواملی مانند نوسان برق ، حرارت بالا ، تکانهای شدید ، لرزشهای طولانی مدت و همچنین فرسودگی کابلهای اطلاعات می تواند موجب بروز مشکلاتی شود که بدترین آنها از کار افتادن کامل هارد دیسک است. معمولترین ایراد فیزیکی بدسکتور است.در این حالت بخشی از پلاترهای هارد دیسک غیر قابل دسترسی می شود که باید از آن قسمتها چشم پوشی کرد.گاه وخامت اوضاع تا از دست دادن نیمی از فضای هارد دیسک بالا می رود. پس از این مورد شایع ترین مشکل سوختن برد کنترلر هارد دیسک است که با خرید یک برد جدید قابل حل است. Crash کردن یا همان تصادم هد با سطح پلاترها بدترین مشکل هارد است. در این حالت تنها راه تعویض کل هارد دیسک است. البته سوختن موتور هارد هم همین راه را دارد. پس از بروز هر مشکلی چه نزم افزاری و چه سخت افزاری بهترین کار مراجعه به مراکز معتبر بازیابی اطلاعات است چرا که در صورت دستکاری هارد آسیب دیده ممکن است همان مقدار اطلاعات قابل بازیابی هم از بین برود.

نوشته شده در جمعه 16 دی 1384 و 05:01 ق.ظ توسط الهام کلهر

ویرایش شده در - و -



:[مناجات ها , ]

خداوندا، مرا وسیلۀ صلح خویش قرار بده. آنجا که کین است، بادا که عشق آورم. آنجا که تقصیر است، بادا که بخشایش آورم. آنجا که تفرقه است، بادا که یگانگی آورم. آنجا که خطا است، بادا که راستی آورم. آنجا که شک است، بادا که ایمان آورم. آنجا که نومیدی است، بادا که امید آورم. آنجا که ظلمات است، بادا که نور آورم. آنجا که غمناکی است، بادا که شادمانی آورم. خداوندا، بادا که بیشتر در پی تسلّی دادن باشم تا تسلّی یافتن، در پی فهمیدن باشم تا فهمیده شدن، در پی دوست داشتن باشم تا دوست داشته شدن. چه با دادن است که می گیریم، با فراموشی خویشتن است که خویشتن را باز می یابیم، با بخشودن است که بخشایش را به کف می آوریم، با مردن است که به زندگی برانگیخته می شویم.

نوشته شده در شنبه 10 دی 1384 و 03:12 ق.ظ توسط الهام کلهر

ویرایش شده در - و -



:[مناجات ها , ]

خدایا

من تو را در خلوت شب های عشاق می جویم. در سکوت دلنشین نیمه شب که همه موجودات عالم در خوابند، تو را در ترنم باران بهاری که دلنشین ترین نغمه حیات است می بینم. تو را در آوارگی و سرگردانی پرندگان عاشق شهرمان می جویم.و یا در قطره شبنم نشسته بر برگ گلی و یا قطره ای که از شاخه باران زده می چکد، می جویم. من تو را در سوسوی ستارگان دوردست که آسمان شب را به زیبایی می کشانند می جویم. خدایا من تورا در سینه ای که به ظلم و ستم دریده می شود و به خون می تپد، ویا در اولین دم نوزادی که زندگی اش را با شور می آغازد، می جویم. من تو را در سخت ترین سنگ های روی زمین، در لطیف ترین غنچه های بهاری می جویم.

خدایا من تو را در همه اینها می جویم و در همه اینها می یابم. تو در تمام ذرات وجودم جریان داری و با منی، هر لحظه و هر کجا، دستم گیر.

نوشته شده در سه شنبه 6 دی 1384 و 08:12 ق.ظ توسط الهام کلهر

ویرایش شده در - و -



مقارنات نماز. قسمت دوم :[نماز , ]

مقارنات نماز. قسمت دوم

۳.قرائت

سوره حمد
«بِسْمِ اللَّه الْرَّحْمَنِ الْرَّحِیمِ»
با یارى خداوند، با نام و یاد او، با نیّتى الهى شروع مى‏كنیم. خدایى كه به همه لطف دارد، و همیشه لطیف و مهربان است.
بسم اللّه، در آغاز همه كتاب‏هاى آسمانى بوده است. هر كارى كه با نام خدا شروع نشود، به انجام مطلوب نمى‏رسد.
(78)

بسم اللّه، خدایى كردن كارهاست، و رنگ و نشان خدا زدن بر اعمال و عبادات. پیامبران نیز شروع كارشان با بسم اللّه بوده است، همچون نوح، كه كشتى خود را به نام اللّه به آب انداخت و با نام او آن را متوقف كرد.
شروع هر كار به نام خدا رمز عشق به خداست و توكّل بر او و نشانه بندگى انسان در پیشگاه خداست، یعنى اینكه: خدایا، همواره به یاد توام، با یاد تو شیطان را فرارى مى‏دهم و به كمك نام تو یادت را در دل زنده نگاه مى‏دارم.
«الْحَمْدُ ِللَّهِ رَبِّ الْعَلَمِینَ»
حمد و ستایش، مخصوص خداوندى است كه پرورش دهنده جهانیان و سرپرست نظام هستى و صاحب همه نمعت‏هاى مادى و معنوى است.
ربّ آسمان‏ها و زمین و پروردگار همه موجودات است.
كوه‏هاى سنگین را لنگر زمین ساخته، فاصله خورشید تا زمین را در حدّ متعادلى قرارداده، به انسان‏ها از دوران طفولیت، راه زندگى وتأمین نیازها را الهام كرده، چشم و گوش وفكر وقدرت وغرائز عطا كرده، ولطف پیدا و پنهانش را شامل حال انسان نموده است. چه ناسپاس‏اند آنان كه‏زبان به ستایش خدا نمى‏گشایند. از نعمت‏ها بهره‏مند مى‏شوند و نافرمانى مى‏كنند، غرق در مواهب الهى‏اند وبخشنده آنها را نمى‏شناسند.
انسان و این همه ناسپاسى و بى معرفتى؟ به راستى كه انسان موجودى ظَلوم و جَهول است! ....
«الحمد للّه رب العالمین»، یعنى همه ستایش‏ها از آن اوست، كه امكان رشد و تربیت را در انسان و همه موجودات فراهم كرده است.
هم آفرینش از اوست و هم پرورش آن‏ها.
مگر مى‏توان سپاسى در خور و تشكرى شایسته ربوبیّت و پروردگاریش نمود؟
از دست و زبان كه بر آید
كز عهده شكرش به در آید
زبان‏ها ناتوان از شمارش نعمت‏هاى اوست، تا چه رسد به اداى حقّ او و سپاس نعمت‏هایش:
بنده همان به كه ز تقصیر خویش
عذر به درگاه خدا آورد
ورنه سزاوار خداوندیش
كس نتواند كه به جا آورد (79)

«الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ»
سایه رحم همیشگى ورحمت همگانى‏اش بر سر خاص و عام، افكنده است. كیست بگوید من از رحمت خدا بى‏بهره‏ام؟ حتّى براى گناهكاران هم، درى همچون «توبه» گشوده است كه از رحمت او محروم نشوند، و آنان را دوست مى‏دارد. (80)

رحمتش چنان عام و فراگیر است كه مأیوس شدن از رحمت او از گناهان كبیره است. و خود فرمان داده است كه از رحمتش مأیوس نشوند. او همه گناهان را مى‏بخشد. (81)

خداوند، با رحمت خود، نه تنها لغزش‏ها را مى‏پوشاند و مى‏بخشاید، بلكه حتّى لغزش‏ها را به حسنات تبدیل مى‏كند.
نه تنها نعمت‏هاى مادى‏اش ما را احاطه كرده، كه نعمت‏هاى معنوى‏اش فراگیر ماست. نه تنها شیرینى‏هاى زندگى از رحمت اوست، بلكه حوادث ناگوار، كه گاهى تازیانه عبرت و هشدار بیدار باش و غفلت زدایى است، از رحمت او به بنده‏اش سرچشمه مى‏گیرد تا بیشتر در كام هوس فرو نرود و در دام گناه نیفتد.
او رحمان است، رحیم است، بنده‏نواز و مهربان است، ذرّه‏پرور و خطاپوش و عذرپذیر و بزرگوار است.
«مَالِكِ یَوْمِ الدِّینِ»
صاحب روز جزا و مالك قیامت است.
لطف خدا، از آغاز آفرینش ما، همراه‏مان بوده است و زندگى ما را همچنان به طور گسترده فراگرفته است.
حساب آینده ما و سرنوشت قیامت ما هم به لطف او بسته است. گرچه او مالك دنیا و آخرت است، امّا چون مالكیّت كامل و مطلق و بى رقیب او در قیامت براى همه، واضح‏تر و آشكارتر مى‏شود، همه حیله‏ها، وساطت‏ها، تكیه‏گاه‏ها، امیدها، از اثر مى‏افتد و تنها فرمان خدا آن روز حاكم و نافذ است، از این رو مالك آن روز به حساب آمده است: «وَالاَمْرُ یَوْمَئِذٍ لِلّهِ» تمام كارها آن روز به دست خداست.
آن روز از مردم سئوال مى‏شود: «لِمَنْ الْمُلْكُ الْیَوْمَ؟» امروز، حكومت از آن كیست؟ جواب مى‏دهند:
«لِلّهِ الْواحِدِ الْقَهّار» از آنِ خداى یگانه و قدرتمند.
در نماز، با این صفت، یاد روزِ سختِ دادرسى در دل‏ها زنده مى‏شود و خوف و خشیت الهى، بر دل‏ها سایه مى‏افكند و نماز، دریچه‏اى مى‏شود به «یاد قیامت».
در حدیث آمده است كه امام سجاد علیه السلام در نماز، هنگامى كه به جمله «مالك یوم الدین» مى‏رسید، آن را آن قدر تكرار مى‏كرد كه نزدیك بود روح از بدنش پرواز كند. (82)

قیامت، روز دین، روز جزا، روز حسابرسى و كیفر كردار است. یاد آن، دل‏ها را نرم مى‏كند، تكبّر و غفلت را مى‏زداید و عظمت الهى را در دل، مجسم مى‏سازد.
«إِیّاكَ نَعْبُدُ وَإِیَّاكَ نَسْتَعِینُ»
تا اینجا، مقدمه چینى و زمینه‏سازى براى اظهار بندگى و ابراز نیاز و مددخواهى است. نمازگزار، خدا را به رحمت و كرم، ستوده است، او را سررشته‏دار تربیت وهدایت همه جهان وجهانیان دانسته، همه ستایش‏ها را مخصوص او ساخته، سرانجام خود را در دست او دیده است.
با درك عظمت خداوند و نیاز خویش مى‏گوید:
«ایّاك نعبد ...» تنها تو را مى‏پرستیم، تنها بنده توییم، نه برده دیگران. تنها مطیع امر توییم، نه غلام حلقه بگوش جباران و كافران. و .... «ایّاك نستعین»، تنها از تو یارى مى‏طلبیم و استعانت مى‏جوییم. حتّى عبادت‏مان، توفیقى از تو لازم دارد وگرنه شیطان، ما را به سوى طغیان و گردن‏كشى سوق مى‏دهد.
توان جسمى و سلامت بدن را از او مى‏طلبیم، تا قدرت عبادت داشته باشیم. شناخت وظیفه و عمل به تكلیف را با استعانت از او انجام مى‏دهیم. او باید كمك‏مان كند تا خداشناس شویم، به یاد نعمت‏هایش باشیم و به شكرانه آن، در محراب عبادت بایستیم و «بندگى» خود را ابراز كنیم.
قبول نمازمان از سوى اوست. نجات از غرور و عجب به توفیق اوست. علاقه به عبادت و پرستش، از بنده نوازى او سرچشمه مى‏گیرد. غلبه بر موانع اطاعت و بندگى و رها كردن علایق و جاذبه‏هاى گذرا و فانى، و روى آوردن به كانون زیبایى‏ها و منشأ كمال‏ها به توفیق اوست.
ایّاك نعبد... یعنى تنها بنده تو هستم، نه برده شرق و غرب، نه اسیر زر و زور، نه دلبسته مقام و مال و شكم و شهوت...!
ایّاك نستعین ... بر هر گونه حقارت پذیرى و استمداد از قدرت‏هاى مادّى و پوشالى خط بطلان مى‏كشد وكار واسطه‏ها را بى‏اثر مى‏داند.
«اِهْدِنَا الصِّرَ طَ الْمُستَقِیمَ»
در پیچ وخم راههاى زندگى ودرمیان هزاران راه رنگارنگ و گوناگون، راه راست یكى است كه به خدا منتهى مى‏شود و ما را به خدا مى‏رساند. در این كه آن راه چیست و چگونه باید آن را پیمود، باید از خدا مدد گرفت و هدایت طلبید.
در این عبارت، طلب هدایت از خدا مى‏كنیم تا ما را به راه راست و «صراط مستقیم» راهنمایى كند. چرا كه راههاى غیر مستقیم، بسیار است. راه هوس‏ها، افراط و تفریطها، وسوسه‏هاى شیطانى. راههاى بى‏منطق و برهان، مسیرهایى هلاكت بار و آینده سوز. راههاى بى مرشد و راهنما. راهى كه طاغوت‏ها پیش پاى مردم مى‏نهند، راه سلیقه‏هاى شخصى در مقابل راهنمایى‏هاى دین و... كه این همه راه نیست، بلكه «بیراهه» است.
پس راه مستقیم كدام است؟
قرآن، راه مستقیم را راه خدا و انبیا مى‏داند. (83) راه بندگى و عبودیت خدا: «وَأَنِ اعْبُدُونِى هَذَا صِرَطٌ مُّسْتَقِیمٌ» (84) راه پیوند و تمسّك به آیین خدا و پذیرش قانون الهى. (85) راه رهبران معصوم و پیشوایان اهلبیت، كه امام صادق علیه السلام فرمود: به خدا سوگند راه مستقیم، ما هستیم. (86)

البتّه راه مستقیمِ الهى و حركت در مسیر خدا طبق شرایط و مقتضیات، متفاوت مى‏شود و «تكلیف»، كارهاى گوناگونى از ما مى‏طلبد. وظیفه ما در زمان‏هاى مختلف و نسبت به اشخاص گوناگون فرق مى‏كند.
پس گاهى تشخیص راه مستقیم دشوار است و حركت در آن دشوارتر. راهى است باریك و لغزنده و پر خطر، كه یك لحظه غفلت، انسان را به جهنم گناه و فساد و سقوط مى‏افكند. از این رو، باید از خدا راهنمایى خواست، كه هم راهشناس است و هم راهنما. و هم رهنمایانى فرستاده كه از راه به بیراهه نیفتیم و در فكر، عمل، اخلاق، وظایف اجتماعى - سیاسى، روش رفتار در خانواده و جامعه، راه دخل وخرج، حشر ونشر، رفت و آمد، معاشرت و داد و ستد، از صراط مستقیمى كه خدا مى‏خواهد و مى‏پسندد، دور نشویم.
راه مستقیم، راه اعتدال و میانه روى و دورى از افراط و تفریط است. حتّى در عبادت، اعتدال امر مطلوبى است. (87)

امام عسگرى علیه السلام در تفسیر «اهدنا الصّراط المستقیم» مى‏فرماید: نمازگزار با بیان این جمله مى‏گوید: راه مستقیم، راهى است كه از كوته فكرى بالاتر و از بلندپروازى و غلوّ، پایین‏تر باشد.
و امام صادق علیه السلام مى‏فرماید:
راه مستقیم، راهى است كه انسان را به محبّت خدا و دین او سوق مى‏دهد و از هواپرستى و پیروى از سلیقه‏ها و آراىِ شخصى در دین، باز مى‏دارد. (88)

راه مستقیم، دورى از كوتاهى و زیاده روى است. رهرو این راه نه از فرط آرزو به طمع مى‏افتد، نه از شدّت طمع به حرص گرفتار مى‏شود. نه هنگام یأس از تأسف مى‏میرد، نه وقت ناراحتى اسیر طوفان خشم مى‏شود. نه هنگام شادى بدمستى مى‏كند، نه تموّل او را یاغى مى‏سازد و نه ناگوارى‏ها او را به شِكوِه وامى دارد ... (89)

پس این كه راه مستقیم و روش عادلانه چیست، این را هم باید از دین آموخت و توفیق آن را از خدا طلبید.
«صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ»
راه مستقیمى كه در آیه قبل، از خدا خواستیم، در این آیه كمى توضیح داده شده است: راه كسانى كه بر آنها نعمت دادى، نعمت هدایت وتوفیق، نعمتِ علم، جهاد، شهاد ورهبرى‏دینى.
قرآن كریم، «پیامبران»، «صدیقان»، «شهیدان» و «صالحان» را از كسانى دانسته كه خداوند به آنان نعمت عطا كرده است:
«وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَِكَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدیقِینَ وَالشُّهَدَآءِ وَالصَّلِحِینَ وَحَسُنَ أُوْلَِكَ رَفِیقاً» (90)
این آیه، پیروان خدا و رسول را با این چهار گروه، همراه مى‏داند و این چهار دسته از انسان‏هاى برجسته را، رفقایى نیكو معرفى مى‏كند.
در نماز، از خدا مى‏طلبیم كه راه مستقیم را كه راه انبیاى الهى و شهیدان و نیكوكاران و راستان است به ما بنمایاند و توفیق گام برداشتن در راه آنان را بما عطا كند.
در روایات متعددى راه آنان كه خدا نعمتشان داده بر راه امامان معصوم منطبق شده است. (91)

درخواست راه مستقیم و راه نعمت یافتگان از خدا، تعیین و تلقین خط فكرى و عملى صحیح در زندگى است تا جهت‏گیرى عملى و اجتماعى ما در راستاى «حق» باشد نه آمیخته به هوس‏ها و نه آلوده به فسادها و نه دلبسته به طاغوت‏ها!
«غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلاَ الضَّآلِّینَ»
نه راه غضب شدگان و گمراهان. راه فرعون‏ها، قدرتمندان بى تعهّد، مستكبران یاغى، كه به قهر خدا هلاك و غرق شدند، (92) راه قارون‏ها و سرمایه داران سنگدل كه در برابر مردان خدا گردن‏كشى كرده و در خاك فرو رفتند. (93)

و نه راه دانشمندان بى عمل و دنیاپرست كه به آنچه مى‏گویند، خود پایبند نیستند. (94)

چهره غضب شدگان تاریخ را در نظر آورید، اقوام و ملّت‏هایى كه با عذاب‏هاى آسمانى یا بلاهاى زمینى به قهر خدا گرفتار شدند و تار و مار گشتند. منافقانى كه در قرآن از مغضوبین به‏شمار آمده‏اند. (95)
گمراهانى كه از راه حقّ، راستى و توحید، به بیراهه باطل وانحراف فكرى وفسادعملى افتاده‏اند.
از خداوند مى‏خواهیم كه ما را در زمره نیكان روزگار و صالحان تاریخ قرار دهد، نه پیرو مفسدان و باطل پرستان گمراه و مغضوب.
سوره توحید
«بِسْمِ اللَّه الرَّحْمنِ الرَّحِیِمِ . قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ . اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَلَمْ یَكُن لَّهُ كُفُواً أَحَد»
به نام خداى بخشنده مهربان. بگو، كه او خداى یكتا و بى نیاز است. نه زاده است و نه زاده شده و نه كسى همتاى اوست.
این سوره نیز با یاد خداوند مهربان آغاز مى‏شود. سپس یكتایى و بى نیازى او را مطرح مى‏كند. و با صفات دیگر خداوند به پایان مى‏رسد. سوره‏اى است توحیدى. و یكتایى خداوند را در آفرینش، پرورش، مالكیّت، حاكمیّت، فریادرسى و بى نیازى مى‏رساند.
خدایى كه «صمد» است، بى‏نیاز است وهمه نیازمندان به او توجّه مى‏كنند. از ویژگى‏هاى آدمى همچون خواب، خوراك، غفلت، خستگى، زاد، ولد، ترس و... به‏دور است. نه جسم است نه مثال. نه مكان وزمان دارد و نه شكل ومحدودیّت... (96)

برخلاف مسیحیان كه «عیسى‏» را فرزند خدا مى‏پندارند و مشركان كه فرشتگان را دختران خدا مى‏شناسند، خداى متعال بى زاد و ولد است. نه فرزندى دارد، نه فرزند كسى است.
و هیچ چیز شبیه او نیست. و هیچ كس و هیچ قدرت، همتاى او نیست: «لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَىْ‏ءٌ» (97)

حمد و سوره را كه مى‏خوانیم، رو به قبله‏ایم، بدنمان آرام است، فكرمان به یاد خداست، احساس‏مان، عبودیت و بندگى است، حالت قلبى‏مان خشوع و نیاز و توجّه. خود را در محضر خداوند مى‏بینیم. تواضع، بر دل و جانمان و بر اندام و نگاه و صدایمان حاكم است.
عبدى در برابر معبود، آفریده‏اى در آستان آفریدگار، نیازمندى در پیشگاه بى‏نیاز. راستى اگر چنین حالت و احساسى پدید آید امكان دارد در نماز، دل به جاى دیگر رود و حواس از یاد خدا غفلت كند؟
رسول خدا صلى الله علیه وآله كسى را دید كه در حال نماز، با ریش خود بازى مى‏كرد، فرمود: اگر توجّهش به نماز بود و قلبش خشوع داشت، چنین نمى‏كرد! ... (98)

نوشته شده در دوشنبه 28 آذر 1384 و 05:12 ق.ظ توسط الهام کلهر

ویرایش شده در - و -



مقارنات نماز :[نماز , ]

مقارنات نماز.قسمت اول
در محراب نماز
اینك، آماده ورود به متن نمازیم.
غیر از حركات ظاهرى نماز، كه هر كدام فلسفه و رازى دارد، و غیر از ذكرها و تسبیح‏هاى آن، كه هر كدام مفاهیم بلندى را در بر گرفته است، روح نماز، همان «توجّه» است. نمازگزار با اخلاص و آگاهِ به رمز و راز عبودیت، باید همواره و در تمام لحظات و فقرات نماز، بداند كه چه مى‏كند، در چه مقامى ایستاده است، با كه سخن مى‏گوید، طرف خطابش كیست و حرف و خواسته‏اش چیست.
این «حضور قلب»، عنصر اصلى سازندگى نماز و «یاد خدا» است كه فلسفه بلند و عمیق نماز است.
آشنایى به مفاهیم جملات قرائت و ذكرها، و توجّه به معناى اعمال و حركات در نماز، زمینه ساز پیدایش خشوع قلبى و خضوع جسمى و توجّه باطنى به معبود یكتاست. با این تذكّر، وارد نماز مى‏شویم:

1. نیّت
سرفصل این عبادت و نخستین امر واجب در نماز، «نیّت» است. و ...
نیّت، تعیین كننده ارزش هر عمل است.
اگر عبادتى، از جهت نیّت، خلل یابد و نمازگزار، دچار ریب و ریا گردد، كاراش بى نتیجه و عبادتش فاسد و رنجش بى اجر خواهد بود. بنا به اهمیّت نیّت و خلوص و جایگاه رفیع آن در هر عبادت و عمل، به ویژه در نماز، به بحثى نسبتاً مبسوط درباره آن مى‏پردازیم.
نیّت چیست؟
انگیزه آگاهانه نسبت به هر عمل «نیّت» آن است و در عبادت، این انگیزه باید خدایى باشد و نماز به خاطر رضاى الهى و در جهت تأمین خواسته او و اجراى فرمانش و به قصد نزدیك‏تر شدن به خدا (قصد قربت) انجام گیرد.

به تعبیر امام صادق علیه السلام: دل حرم خداست، و در این حرم و حریم، نباید غیر خدا راه یابد. (63)
چون دل، سراى توست نه بیگانه
در راه دل نشسته و دربانم
حاشا كه جز تو، ره به دلم یابد
جانم فداى تو، اى همه جانانم
2. تكبیر
«اللّهُ اكبر»
خدا بزرگ‏تر است. بزرگ‏تر از هر چه به وصف آید و در ذهن و زبان بگنجد. بزرگ‏تر از آنچه مى‏گویند و مى‏خوانند و مى‏شناسند.
بزرگ‏تر از فكر و خیال و اندیشه ما و در واقع بزرگ‏تر از آنكه با دیگران مقایسه شود
با این كلام نماز شروع مى‏شود. این شعار، تكبیرة الاحرام است، یعنى اللّه اكبرى كه با آن به حریم نماز وارد مى‏شویم و غیر خدا را از یاد مى‏بریم و براى جز او عظمتى نمى‏شناسیم و كارهاى خلاف را بر خود حرام مى‏كنیم.
توجّه قلبى به عظمت خدا را با تكبیر بر زبان مى‏آوریم تا زبان‏مان با دل‏مان همصدا شود. اللّه اكبر یعنى خدا از همه بزرگ‏ها بزرگ‏تر است و از همه عظمت‏ها برتر است. اصلاً اوست كه سرچشمه بزرگى و عظمت و قدرت است، با تكیه بر او از هیچ قدرتى هراسى نیست، با اتّكاى به او، از هیچ منبع و تكیه گاهى چشمداشتى نداریم.
كافران با نام بُت شروع مى‏كردند، و طاغوتیان همواره نام طاغوت بر زبان دارند.
اللّه اكبر، خط بطلانى است بر همه قدرت‏هاى طاغوتى، وسوسه‏هاى ابلیسى و جاذبه‏هاى مادّى.
چنانكه هواپیما هر چه بیشتر اوج بگیرد، خانه‏ها كوچك‏تر دیده مى‏شود، انسان هر چه خداشناس‏تر شود و عظمت‏ها و نعمت‏ها و قدرت‏هاى الهى را بیشتر بشناسد، جز خدا هر چه هست در نظرش كوچك مى‏شود و خدا بزرگ‏تر از هر چیز، آرى ... «اللّه اكبر»
مرحوم فیض كاشانى مى‏گوید:
«هرگاه در نماز، حلاوت و شیرینى مناجات را یافتید، بدانید كه تكبیر شما مورد قبول و تصدیق خداوند قرار گرفته، و اگر چنین نبود، بدانید كه خداوند، شما را نپذیرفته و سخن‏تان را تصدیق نكرده است». (77)



نوشته شده در دوشنبه 28 آذر 1384 و 05:12 ق.ظ توسط الهام کلهر

ویرایش شده در - و -



http://www.sums.ac.ir/~nematolahp/sound/happynation.mid